![]() |
![]() |
|
| خلاصه ای از جنگ های ایرانی |
|
در مورد نبرد ها و لشکر کشی های کورش در شرق ایران آگاهی زیادی در دست نیست. ولی آن چه مسلم می نماید این است که این پادشاه در مدت پنج یا شش سال (545 تا 539 قبل از میلاد) با اقوامی که بین دریای مازندران و هندوستان سکونت داشتند به نبرد بر خاسته ایالات مارگیان و سغدیان(سمرقند) را به تصرف در آورده تا سیردریا(سیحون) پیش رفت و در ساحل آن رودخانه قلعه ها و استحکاماتی چون شهر کورش(cyropolis) بنا نهاد که تا زمان اسکندر مقدونی بر جا بود. کورش بر سکاها که در محل سیستان کنونی مستقر شده بودند چیره آمد و آنان را بزیر فرمان خویش در آورد. اما بخشی از نیروی وی در لشکر کشی به ژدرزی(gedresia) "مکران" از میان رفت، ولی با اینهمه ناحیه مزبور در جزء ایالات ایران در آمد-محتمل است که تلفات سپاه او ناشی از حرکت شن های سیار بوده باشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/03/06ساعت 20:24 توسط بابک |
|
|
کورش پس از تسخير ليدي بر آن شد تا شهر هاي يوناني نشين آسياي صغير را نيز به چنگ آورد.اما شخصا ً بدين کار مبادرت نورزيد، بلکه انجام آن را بر عهده سرداران سپاه گذاشته خود به ايران بازگشت. پس از عزيمت پادشاه ايران، مردم ليدي بر تابالوس حاکم سارد شوريده وي را در قلعه محاصره کردند. بر انگيزاننده شورش سرداري ايراني به نام پاکتياس بود که از سوي کورش ماموريت داشت نفايس به دست آمده از جنگ هاي ليدي را حفظ و نگهداري کند. اين شورش با کمک به موقع يکي از سرداران ماد به نام مازارس بر طرف گرديد . پاکتياس که به شهريار خويش مبادرت ورزيده بود، نزد يونانيان گريخت و همين امر بهانه اي به دست کورش داد تا در تصميم خود داير بر تصرف شهرهاي آسياي صغير پا بر جا شود. در اثر کوشش و کارداني سپاهيان ماد و پارس، شهر هاي آسياي صغير يکي پس از ديگري گشوده شد. يونانيان ايوني که از ياري کرزوس سر پيچي کرده بودند، کورش را نيز مورد پشتيباني قرار ندادند. علت بي طرفي آنها در جنگ ايران و ليدي آن بود که اسپارت به آنها وعده کمک و مساعدت داده بود. هنگامي که سرداران کورش به تصرف شهرهاي آسياي صغير سرگرم بودند، اسپارتي ها به تعهد خود داير بر کمک به شهر هاي مزبور عمل نکردند. تنها اقدامي که در اين زمينه صورت گرفت عبارت از آن بود که لاکدمون حاکم اسپارت به وسيله سفيري که نزد کورش گسيل داشت، تهديد کرد چنانچه پادشاه ايران فتوحات خود را در آسياي صغير دنبال کند، اسپارتي ها و يونانيان شهرهاي مزبور به سختي در برابر او ايستادگي خواهند کرد. پس از آن که سفير ابلاغ پيام را به پايان رسانيد، کورش چنين گفت : " از پيامي که آورديد متشکرم. توصيه مي کنم پرگوئي و ياوه سرايي در کار ديگران را براي روزي ذخيره کنيد که ناگزير خواهيد بود بدبختي ها و درماندگي هاي خود را بيان داريد " يونانيان شهر هايي که به تصرف سپاهيان ايران در آمده بود مهاجرت کردند و چون دريانوردان فنيقي متحدان کورش به هم ميهنان خود در بندر مارسي پيوسته بودند، ايرانيان نتوانستند از مهاجرت آنان جلو گيري کنند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/02/28ساعت 15:52 توسط بابک |
|
|
کورش در چهاردهمين روز محاصره شهر سارد به چند تن از سواران خود دستور داد که نزد سپاهيان رفته به آنها اعلام دارد که نخستين فردي که بر بالاي ديوار شهر برود، انعام خوبي خواهد داشت، سپس حمله را آغاز کرد، ولي چون تلاشش به نتيجه نرسيد، سپاهيان ناگزير باز گشتند. ولي هيرود نامي از اهالي سارد کوشيد تا به هر ترتيبي که شده است، خود را به بالاي ديوار شهر برساند. وي نقطه اي را برگزيد که به سبب وجود شيب تند کوه در آنجا ديواري نکشيده و استحکاماتي به وجود نياورده بودند. اين نقطه مشرف بر پرتگاهي خطرناک بود و گذر ار آن چنان دشوار بود، که به هيچ وجه گمان نمي رفت که کسي بتواند از آنجا وارد شهر شود. لمان براي پادشاه پيشين ليدي شيري آورده بود و چون مردم تلمس اظهار داشته بودند که اگر آن شير به دور شهر گردانده شود تسخير نخواهد شد، شير مزبور را به دور شهر سارد گردش مي دادند و تنها جايي که از اين قائده مستثني داشته بودند همين نقطه بودند که صعوبت گذشتن از آن، چنين اجازه اي به آنها نمي داد. هيرود و به دنبال وي تني چند از ايرانيان شيب سنگي را در نورديده خود را به بالاي ديوار شهر رساندند. بدين ترتيب سارد تسخير شد و در معرض غارت و چپاول قرار گرفت. يکي از ايرانيان کرزوس را اسير کرد و او را نزد کورش برد. با تسخير سارد و اسارت کرزوس، ليدي به تصرف کورش در آمد و امپراتوري بزرگ ان منقرض گرديد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/02/21ساعت 18:15 توسط بابک |
|
|
کورش از جانب بابل دغدغه اي به دل راه نمي داد، زيرا که با نابونيد پادشاه آن کشور روابط دوستانه داشت و مطمئن بود که متصرّفات وي از آن جانب مورد تجاوز قرار نخواهد گرفت. تنها جايي که او را نگران مي ساخت، ليدي بود. پس از مرگ آليتس پادشاه ليدي ، کرزوس يا " کروازوس" به سلطنت رسيده بود و همچون سلف خويش سياست توسعه ليدي را دنبال مي کرد. وي نخست ميلت را به انضمام بعضي کشور هاي يوناني نشين ايوني به تصرف در آورد، در مدت ده سال دامنه متصرّفات ليدي را تا ساحل چپ رود خانه هاليس گسترش داد و با اين اقدام مفاد قراردادي را که با دولت ماد بسته بود، زير پا گذاشت. اما سقوط دولت ماد و تشکيل پادشاهي جديد پارس موجبات اضطراب خاطر وي را فراهم کرد. ليدي دولتي مقتدر بود، سواره نظامي کارآزموده و متحدان معتبري چون بابل و مصر داشت و در موقع ضرورت ميتوانست از وجود سربازان مزدور يوناني استفاده کند. بنابراين پيش دستي کرده در صدد بر آمد تا پيش از تجاوز کورش به خاک ليدي، بر کاپادوکيه دست يابد. کرزوس، پادشاه ليدي، با دولت اسپارت متحد شد و يکي از مأموران خويش را با پولي گزاف به جزاير يوناني نشين آسياي صغير فرستاد تا در آنجا از سربازان يوناني نيرويي فراهم آورد. ولي مأمور مزبور به پارس گريخته نزد کورش رفت و وي را از خطري که در نتيجه اتحاد ليدي و اسپارت و يونانيان جزاير ديگر متوجه متصرفاتش مي شد، آگاه ساخت. بنابراين پيش از آن که اسپارت به کمک ليدي بشتابد، کورش لشکرکشي خود را به سوي ليدي آغاز کرد(۵۴۶پ.م) حرکت سپاهيان ايران در راه هاي کوهستاني صعب العبور آسياي صغير براي رسيدن به ليدي، مبين آگاهي هاي جغرافيايي و نبوغ نظامي کورش است. سپاهيان مزبور پس از عبور از رودخانه دجله از نزديکي نينوا گذشته به کاپادوکيه وارد شدند. در اين هنگام کورش به کرزوس پيام فرستاد که چنانچه در نهايت راستي و با پاکي نيت فرمان پارسي ها را گردن نهد، زندگي وي و همچنين پادشاهي ليدي را همچون گذشته به او ارزاني خواهد داشت. اما کرزوس پيشنهاد کورش را قبول نکرد و نبرد آغاز شد.نخست پيروزي از آن کرزوس بود. در اين پيشروي، بين دو هماورد متارکه اي سه ماهه برقرار شد. با پايان گرفتن مهلت، در محل پتريوم پايتخت هي تي ها نبرد شديدي که به نتيجه قطعي نينجاميد. کرزوس شبانه راه سارد را در پيش گرفت و براي کند کردن و دشوار ساختن حرکت کورش، آبادي هاي بين راه را ويران ساخت، و نظرش اين بود که در خلال اين مدت بابل که بر ضد کورش با وي اتحاد بسته بود، راه را بر پادشاه پارس ببندد. اما بر خلاف تصور کرزوس، پادشاه بابل(نابونيد) يگانگي با کورش را بر اتحاد با کرزوس ترجيح داد و پادشاه پارس بدون نگراني از بابلي ها حرکت خود را به سمت سارد پايتخت ليدي را ادامه داد. کرزوس در اين فکر که زمستان سخت و کوه هاي پوشيده از برف مانع عبور کورش و سپاهيانش خواهد بود، بيشترين بخش سپاهيان خويش را پراکنده ساخت و دستور داد متّفقان وي در بهار سال بعد براي رويارويي با پارسيان آماده باشند. اما هنگامي که از نزديک شدن کورش و سپاهيانش آگاهي يافت، دچار حيرت و شگفتي شده و فرمان داد تا سواره نظام ليدي براي مقابله با دشمن عازم هرموس گردد. کرزوس دو پسر داشت که يکي کر و لال بود و ديگري را نيز در همان اوان ، پيروان خود او به هلاکت رسانيده بودند و اين امر مايه رنج و اندوه وي را فراهم کرد. کرزوس کساني را نزد پيشگويان فرستاد و از آنان در باره حمله ايرانيان مصلحت خواهي کرد.از ميان همه اين پيشگويي ها، تنها پاسخ پيشگوي معبد دلف بود که مطبوع طبع وي قرار گرفت.کرزوس با توجه به پاسخ اين کاهنه، نظر وي را درست و حقيقي پنداشت. به نظر کرزوس، کاهنه معبد دلف يگانه غيب گوي واقعي بود، زيرا از ميان همه آنها تنها وي ميدانست که پادشاه ليدي به هنگام طرح اين پرسش مشغول چه کاري بوده است. شرح ماجرا از اين قرار بود که : کرزوس از فرستاده خود خواست تا در روز معيني از کاهنه معبد بپرسد که پادشاه سرگرم به کاري است. روز موعود فرا رسيد و پيک نزد کاهنه معبد رفت. اما هنوز لب به سخن نگشوده بود که کاهنه مزبور ضمن شعري اشتغال شاه را بيان کرد: کباب کردن لاک پشت و پختن گوسفند در ديگي مسين با در پوشي از همان جنس؛ و اين درست همان چيزي بود که گماشتگان پادشاه در آن هنگام به انجام آن مشغول بودند. کرزوس دستور داد سه هزار حيوان قرباني کنند. علاوه بر آن مقدار زيادي ظروف سيمين و زرين، لباس هاي فاخر سلطنتي و گوهر هاي پر بها به معبد دلف نثار کرد. پس از آن با طرح چند پرسش ديگر و دريافت پاسخ هايي -که آنه را تأييد کننده نظر خود مي پنداشت- بر آن شد تا نيت خويش را به اجرا در آورد. بايد دانست که در آن زمان هيچيک از اقوام ساکن آسيا دلير تر و جنگجو تر از ليدي ها نبودند. دو سپاه در جلوي دشت با هم روبرو شدند. آنجا صحراي وسيع و بي درختي بود که به وسيله رود هاليس و چند نهر ديگر-که جمعا ً به يکي از آنها که از همه بزرگتر بود مي ريخت و هرموس نام داشت- مشروب مي شد. کورش از بيم سواره نظام دشمن، نقشه اي را که هارپاگ مادي به او پيشنهاد کرده بود پذيرفت و به کار بست: دستور داد تا بار همه شتراني که حامل بار و تجهيزات بودند پياده و آنها را براي سواري آماده کردند. آنگاه به گروهي از سواران دستور داد بر آنها نشسته و در رأّس سپاهيان قرار گيرند. بلافاصله بعد از اين شتر سواران پياده نظام و در پشت سر آنها نيروي سوار مستقر شدند. هنگامي که به اين ترتيب آرايش سپاه به پايان رسيد، کورش به لشکريان خود دستور داد تا همه ليدي هايي را که سر راه خود يافتند بي اندک ترحمي به هلاکت رسانند، ولي از جان کرزوس در گذرند و در صورتي که دستگير شود و مقاومت ورزد به او آسيبي نرسانند. دليل اين که کورش شتران خود را مقابل اسبان دشمن قرار داد اين است که اسب طبيعتاً ً از شتر مي ترسد و نمي تواند ديدار اندام و استشمام بوي وي را تحمل کند. کورش اميدوار بود که با اين تدبير نيروي اسب سواران دشمن را خنثي سازد، زيرا که اسب تنها نقطه اتکاء کرزوس بود. جنگ در گرفت و به مجرد آن که اسب هاي ليدي شتران پارس را ديده و بوي آن را حس کردند، روي از ميدان بر تافته و پا به فرار گذاشتند و بدين ترتيب اميد کرزوس از اين بابت بر باد رفت. سواران ليدي با ديدن اين وضع، از اسبان خود فرود آمده آماده نبرد شدند. جنگ به درازا کشيد و پس از آنکه کشتار سنگيني از دو طرف صورت گرفت، ليديائي ها هزيمت اختيار کردند. ايرانيان ايشان را تا کنار شهر دنبال کرده سارد را در محاصره گرفتند. کرزوس که مي انديشيد شهر تا مدتي ايستادگي خواهد کرد، پيک هاي تازه اي نزد متحدان خود گسيل داشت. فرستادگان پيشين از آنان خواسته بودند که ظرف پنج ماه در سارد گرد آيند. اما مأموريت قاصدان جديد آن بود که از آنان بخواهند تا بيدرنگ به ياري کرزوس بشتابند. از جمله متحداني که کرزوس آنان مراجعه کرد اسپارت بود. ولي اتفاقا ً در همان اوان اسپارت، بر سر محلي به نام تيريه با آرگيو ها در نبرد بود. اسپارتيان علي رقم گرفتاري خود، براي ياري کرزوس دست بکار شده نيرويي فراهم آوردند و کشتي هاي آنان آماده عزيمت شد. اما در همين هنگام پيام آور ديگري ايشان را آگاه ساخت که شهر سارد تسليم و کرزوس اسير شده است. ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/02/14ساعت 21:53 توسط بابک |
|
|
شعري که در پايين مشاهده مي کنيد سرودي است که سربازان پارسي آن را مي خواندند: ((بدانيد که من از سرزمين پارس، براي سعادتمند نمودن شما آمده ام! من يک سرباز پارسي هستم، و همراه خود براي شما برکت و خير، سعادت و خوشبختي آورده ام! بيهوده مقاومت مي کنيد. بيهوده به جنگ متوسل مي شويد. زيرا، چه بخواهيد چه نخواهيد، فرمانرواي پارس با قدرت بازوان تواناي سربازان پارسي!کشور شما را تسخير مي کند و اگر... اگر تسليم نشويد، سپاهيان پارس بزرگ، شهر شما را... به خاک و خون خواهد کشانيد.))
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/02/02ساعت 13:23 توسط بابک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ پیشکشی برای شما جوانان غیور. امیدوارم با پند گرفتن از تاریخ ایران سربازان دانا و باوفایی برای این سرزمین پاک شوید.
زیراکه تاریخ همچنان تکرار خواهد شد... اگر جنگ خاصی در نظر دارین نام آن را بنویسید تا آن را در این وبلاگ قرار دهم دوستدار شما بابک. |
| نوشته های پیشین |
|
86/03/01 - 86/03/07 86/02/22 - 86/02/31 86/02/05 - 86/02/21 86/02/08 - 86/02/14 86/02/01 - 86/02/07 86/01/22 - 86/01/31 |
|
RSS
|